ژوئن 6, 2008 روی 2:39 ق.ظ · طبقه بندی شده زیر جامعه and tagged: نویسنده, نادر ابراهیمی, وطن, درگذشت, عاشقانه آرام
ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس چه سفرها كرده ایم، چه سفرها كرده ایم
ما برای بوسیدن خاك سر قله ها چه خطرها كرده ایم، چه خطرها كرده ایم
ما برای آنكه ایران گوهری تابان شود خون دلها خورده ایم
خون دلها خورده ایم
ما برای آنكه ایران خانه خوبان شود رنج دوران برده ایم
رنج دوران برده ایم
ما برای بوئیدن بوی گل نسترن چه سفرها كرده ایم، چه سفرها كرده ایم
ما برای نوشیدن شورابه های كویر چه خطرها كرده ایم، چه خطرها كرده ایم
ما برای خواندن این قصه عشق به خاك خون دلها خورده ایم
خون دلها خورده ایم
ما برای جاودانه ماندن این عشق پاك رنج دوران برده ایم
رنج دوران برده ایم
شعر سفر به خاطر وطن از زنده یاد نادر ابراهیمی

نادر ابراهیمی به یک عاشقانه آرام پیوست …
ژوئن 4, 2008 روی 3:24 ق.ظ · طبقه بندی شده زیر جامعه, سياست and tagged: اقتصاد, امام خمینی, خامنه ای, رحلت, دولت, احمدی نژاد, آمریکا, سیاست
یکشنبه ، هنگام بازی پگاه و برق شیراز در ورزشگاه سردار جنگل رشت ، تازه بر روی صندلی نشسته بودم که گوینده ورزشگاه 14 و 15 خرداد را تسلیت گفت ؛ رحلت جانسوز معمار کبیر انقلاب اسلامی … هنوز صحبتهایش تمام نشده بود که یکی از پشت سر بلند شد و با لهجه گیلکی فحشی زشت و رکیک نثار امام و خانواده اش کرد ! عقب برگشتم و با تعجب به او و اطرافیانش نگاه کردم ، دیدم همه زده اند زیر خنده ! تعجبم بیشتر به خاطر نداشتن ترس و واهمه از گفتن این جملات بود ..
امروز هم دوستی نقل می کرد که چند روز قبل در یکی از شعب بانک صادرات ، پس از رفتن برق و از کار افتادن سیستمها ، ارباب رجوعی میانسالی که مدتها در صف انتظار کشیده بود و با رفتن برق کارش معطل مانده بود ، بدون توجه به اطرافش با صدایی بلند همان جملات جوان حاضر در ورزشگاه را نثار آن مقام مرحوم کرده بود !
از یکروز قبل از سالگرد رحلت امام ، sms های آنچنانی بی مزه و بامزه در مورد این روز و شخصیت امام از طرف دوستان مختلف به دستم می رسید که هیچکدام قابل نوشتن در اینجا نیستند . مثلاً در انتهای یکی از sms ها ، بعد از اشاره به تعطیلات این چند روزه و مسافرت در ایام ارتحال امام ، نوشته شده بود :Happy Ertehaly Days !!!
این روزها توهین به مقامات مملکت و حکومت در بین مردم به امری عادی تبدیل شده و بدون ترس از عواقب آن در یک جمع ناشناخته ، مثلاً داخل یک تاکسی شروع به فحاشی و توهین می کنند . خب باید قبول کرد که این مردم حق دارند . وقتی همه جوره با این حکومت راه می آیند و همکاری می کنند ، با امید به تغییرات در انتخابات شرکت می کنند و بعد می بینند که همان انتخاب شده ها در هر منصب و پشت و مقامی ، تیشه به ریشه همین مردم می زنند ، باید شاکی و عصبی شوند و اعتراض کنند .
امروزه چیزی که به وضوح در جامعه قابل رویت است ، فشار اقتصادی و افزایش روزافزون و مهار گسیخته کالاهای اساسی و اولیه مورد نیاز مردم است . خلاصه هر کسی به نحوی با بازار و اقتصاد در ارتباط است . به عنوان مثال دوستی خواربار فروش دارم که حداقل یک روز در میان به او سر می زنم ، تقریباً برایم عادی شده که در هر مراجعه به مغازه اش از افزایش قیمت یک محصول برایم نگوید ، مثلاً همین امروز از چیپس و آب معدنی و بسته های کشمش ! برایم گفت . جالب اینجاست با اینکه این تورم و افزایش قیمتها به طرز چشمگیری قابل مشاهده است ، مسئولین حکومت و دولت ، خیلی راحت از کنار این مسئله رد می شوند و در اکثر مواقع حتی به شکل بسیار وقیحانه ای این موارد را تکذیب می کنند . برخی مواقع هم همانند افرادی بی مسئولیت ، در پی توجیه موضوع هستند و این گرانی را به گردن این و آن و دشمنان خیالی داخلی و خارجی می اندازند . این موضوع را می توان از صحبتهای احمدی نژاد و شخص رهبری ! به خوبی درک کرد.
مضحکتر آنکه احمدی نژادی که قدرت اداره یک کشور 70 میلیونی را ندارد و در اقتصاد این کشور سرشار از منابع طبیعی و انسانی و فکری ، همانند چیز ! در گل گیر کرده در فکر اداره جهان و کنترل اقتصاد جهان است ! صحبتهای همین چند ساعت قبلش در رم ایتالیا را شنیده اید ؟ واقعاً که جای هیچ حرفی را باقی نمی گذارد .
از توهین و ناسزای مردم گفتم ، حرفهای امروز آقای خامنه ای را شنیده اید؟ مخصوصاً آنجایی که مسئولین آمریکا را روانی خطاب کرد ، را می گویم ؟! این جمله را می توان از چند جهت مورد بحث قرار داد :
اولاً ) اگر جرج بوش همچین جمله ای را نسبت به دولتمردان ایرانی می گفت و آنها را روانی خطاب می کرد ، چه ماجراها و بازیها و راهپیمایی هایی نسبت به آمریکا راه نمی افتاد .
دوماً ) بحث توهین است که حتی شخص اول مملکت در ادبیاتش ، آن هم در همچین تریبونی ، اخلاق را رعایت نمی کند و به مسئولین یک کشور نیم میلیاردی توهین می کند . از همچین فردی هرگز بعید نیست که در جمعهای کوچک تر و صمیمی تر ، از فحش های ناموسی !!! هم نسبت به دیگران استفاده نکند !
سوماً ) دولتمردان آمریکا که همچین جامعه ی وسیعی را از همه نظر به خوبی اداره می کنند ، از هر نظر دموکرات ترین ، بزرگترین و باز ترین سیاست و اقتصاد و … را در دنیا دارد ، روانی هستند ، دولتمردان ایرانی در مقابلشان چه هستند ؟!!!
پ ن ) شدیداً بوی قرمه سبزی می دهد این کله کچلمان !
پ ن 2 ) مدتی است که برنامه ما شده ، نوشتن از همه چیز غیر از خودم در اینجا و نوشتن از خودم و اطراف خودم در جایی دیگر که برخی از دوستان قدیمی دنیای مجازی آدرسش را دارند و من هم تمایلی به پخش آدرس در اینجا ندارم .
ژوئن 1, 2008 روی 12:55 ق.ظ · طبقه بندی شده زیر همينجوري and tagged: braveheart, Past life analysis, لاهیجان, مل گیبسون, نظریه تناسخ, بام سبز, شجاع دل, عکس
به نظریه تناسخ اعتقاد دارید ؟ اگر اعتقاد دارید یک سری به Past life analysis بزنید . اگر هم اعتقادی ندارید ، محض خنده ، جالب است . با وارد کردن روز و ماه و سال تولدتان به میلادی ، به شما می گوید که قبلن و در دوران زندگی قبلیتان در کجا و در چه سالی زندگی می کرده اید و چه ویژگیهایی داشته اید و … جالب است .
من که در سال 1200 میلادی در منطقه ای واقع در شما نیوزیلند ، زندگی می کردم و یا ملوان کشتی بودم یا آشپز یا نجار !!! فردی با استعداد خدادادی ، و قدرت بدنی زیاد که در اغلب موارد آرام و خونسرد هم بودم ! و اما درسهایی که از زندگی قبلیم گرفته ام و باید در دنیای امروز پس بدهم اینها هستند : باید به اطرافیانم عشق بورزم و به دنیای پیرامونم اعتماد کنم . باید با افکاری درست و حساب شده در پی آزادی انسانها و انسانیت در جهان امروز باشم ….
جالب بود ، نمی دانم چرا همینطور بی خود به یاد فیلم شجاع دل (braveheart) مل گیبسون افتادم !

این تصویر هیچ ربطی به مل گیبسون و braveheart این دوست عزیز ندارد ! این عکس را ساعت 1 و 18 دقیقه شب جمعه ( بهتر است بگویم شنبه ) از بام سبز لاهیجان ( ولایت ایشون ) گرفتم . با خود گفتیم اینجا بگذاریم تا درس عبرتی شود برای آیندگان !
می 22, 2008 روی 2:21 ق.ظ · طبقه بندی شده زیر از خودم, جامعه, سياست and tagged: 1376, آزادی, انتخابات, دموکراسی, دوم خرداد, ریاست جمهوری, سید محمد خاتمی
به گمانم این سومین سالی است که دوم خرداد را بدون خاتمی می گذرانیم . دوران سختی است ، از هر جهت که فکر کنید . کافی است مقایسه کنید وضعیت کشور را با زمان و دوران خاتمی … نمی خواهم زیاد وارد جزئیات شوم . هدفم بیشتر گفتن و صحبت کردن از دوم خرداد سال 76 است . حتی فکر کردن و یاداوری خاطرات آن دوران خودش انرژی مثبتی به من می دهد که در مقابل یاس و نامیدی امروز نسبت به اوضاع و آینده کشور ، برتری دارد . اگر بخواهم در مورد این روز بنویسم و وراجی کنم ، باید از خاتمی هم بگویم . اهل بت سازی و قهرمان پروری نیستم ولی در شرایط امروز و آن روز ایران کسی که می تواند و توانست قدم مثبتی بردارد و این کشور را از این شرایط و آن شرایط خارج کند ، چه از دید اقتصادی و چه از دید سیاسی فردی نیست جز همین سید محمد خاتمی . فردی که حتی چهره اش به تنهایی می تواند در انسان تاثیر گذار باشد . خیلی برای شخص من سخت است که خاتمی را با عنوان رئیس جمهور خطاب نکنم و ندانم ولی خب … روزگاری که باید قدرش را می دانستیم ، ندانستیم و حالا هم چوب همین قدر ناشناسی را می خوریم . البته این خودش جای تاسف دارد که باید در دنیای امروز ما در ایران به دنبال یک قهرمان برای نجات کشور باشیم . قبول دارم که این قهرمان ، یک پیامبر معجزه گر نیست که یک شبه بیاید و آن هم با دست خالی انقلابی بر پا کنند و حکومت پپولیستها را سرنگون کند … ولی در شرایط امروز به خاتمی نیاز داریم . او باید بیاید . مکلف و موظف است که بیاید . با امثال معین و عارف و … نمی توان کاری کرد . عوام مملکت که قشری تاثیر گذار در انتخابات هستند ، نمی توانند امثال این افراد را درک کنند و از شعارهای رادیکال یا غیر رادیکال آنان چیزی عایدشان نمی شود … آنها متاسفانه یا افراد عوام فریب و نادانی چون احمدی نژاد را با آن حرکات و رفتارهای پوپولیستی می پذیرند یا افرادی چون خاتمی را به خاطر خاتمی بودنش … به خاطر چهره نورانی و موجه اش ، به خاطر سابقه مثبتش … مطمئن هستم که تنها فرد و شخصیتی که می تواند همیشه در ایران به انتخاب شدنش از سوی مردم امیدوار باشد ، همین سید محمد خاتمی خودمان است . مدتهاست که دلم برای صدایش ، خنده هایش و آن عبای شکلاتیش ! ریش های آنکاد شده اش و آن وقار ریاست جمهوریش تنگ شد … اگر چه قیاس کردن خاتمی و احمدی نژاد و اثبات برتری خاتمی نسبت به رئیس جمهور فعلی زیاد سخت نیست ولی خیلی راحت می توان عنوان کرد که خاتمی اگر هیچی نداشت ، حداقل پرستیژ ریاست جمهوری که داشت !

و اما رئیس جمهور من ، آقای سید محمد خاتمی ؛ هرگز از حرفهایی که زده ام و گفته ام ، پشیمان نبوده و نیستم و نخواهم شد. من هم به نوبه خود تاوان رسیدن به آزادی و دموکراسی مدنظر شما و ما را با جان و زندگی و عمرم ، پرداخت کرده ام . 8 سال با شما بوده ام … و حاضرم هزاران 8 سال دیگر هم در کنار شما و همراه شما باشم و مطمئن باشید که هستم . امیدوارم که در سال آینده در چنین روزهایی باز هم همانند خرداد های 76 و 80 ، برای شما ، برای ملت و برای کشور از جان و دل مایه بگذارم و ….
این شعار را خیلی دوست دارم : باز باید سرنوشت از سر نوشت …
می 18, 2008 روی 1:44 ق.ظ · طبقه بندی شده زیر فوتبال and tagged: قلعه نوعی, قطبی, کاشانی, کریمی, پرسپولیس, استقلال, حجازی
پرسپولیس قهرمان لیگ برتر شد . چیزی که واقعاً لیاقت و استحقاقش را داشت . این را از زبان یک استقلالیه دو آتشه می شنوید . من به عنوان یک استقلالی ، گر چه اصلاً دوست نداشتم این کار صورت گیرد ! ولی حالا که شده باید بگویم به نظر من در طول سالیان اخیر این اولین باری است که حق را به پرسپولیس می دهم . درست است که این کار نتیجه برنامه ریزی و اهداف بلند مدت نبود ولی یک چیزی نسبت به مابقی تیمها در پرسپولیس وجود داشت که این تیم را متمایز می ساخت از دیگران . و آن به نظر من اتحاد و همدلی در سطوح علی مدیریت این باشگاه بود . جایی که حبیب کاشانی همه جوره هوای قطبی را داشت و از او حمایت می کرد . حمایتی به معنای واقعی . البته باید حساب سپاهان را نیز از دیگران جدا کرد . تیمی کاملاً حرفه ای که اگر بازیکنانی چون نوید کیا ، کریمی ، اکبری و محسن بنگر را در ترکیب می داشت چنین نتیجه ای رقم نمی خورد و خیلی زودتر از این حرفها به قهرمانی می رسید . ولی خب نشد !
منظورم از این نوشته فقط و فقط ستودن مدیریت پرسپولیس و مدیریت افشین قطبی است . شخص جنتلمنی که با شخصیت ترین و محترمترین فرد فوتبالی این مملکت است . شخصی که بدون بها دادن به نامها و ستاره ها و ایستادن در مقابل آنها توانست به حرفی که در ابتدای ورود به ایران زده بود ، جامه ی عمل بپوشاند و به نتیجه برسد . اگر من جای قطبی بودم ، هرگز دیگر در این تیم نمی ماندم و با همین یک خاطره خوش از این تیم می رفتم . البته مطمئن هستم که قطبی عاقل تر از این حرفها ست . چون مطمئناً حاشیه های این تیم با بودن استیلی در سال آینده 100 چندان خواهد بود .
و اما استقلال ما ؛ همین که به دسته پایین تر نرفته خودش کلی است . مشکل استقلال حجازی و کریمی و ورمزیار نیست . مشکل استقلال نداشتن بزرگتر درست و حسابی است و خودم به شخصه به حجازی و کریمی عشق می ورزم ولی از روز اول هم کاملاً مشخص و مبرهن بود که این تیم با این افراد به جایی نمی رسد . امیدوارم قلعه نوعی ( که اصلاً شخصیتش برایم پذیرفته نیست ) بتواند در استقلال موفق باشد و با کنار گذاشتن شخصیت لمپنی و ژنرالی خود در راستای ساختن تیمی منسجم قدم بردارد .