باور کنید در خانه بودن تضمین کننده راحت بودن و خوش گذراندن نیست ! دلیل ننوشتن من هم در اینجا خوش گذرانی و فراموش کردن اینجا نیست . حس می کنم این 4 ماه در روح و روانم تاثیر گذاشته ، بیشتر دوست دارم تنها باشم ، حوصله شلوغی و جمع را ندارم ، حوصله بیرون رفتن را ندارم و تا حدود زیادی پرخاشگر شده ام ! اگر قرار باشد مدت زمان باقی مانده از خدمت را هم ، اینگونه تحت تاثیر محیط نظامی باشم احتمالاً پایان دوره را باید در یک کلینیک روانپزشکی بگذرانم ! کلاً یکی از بدیهای خدمت در ارتش این است که از جامعه و محیط اجتماعی دور می شوی و … بگذریم ! فکر می کنم بیش از اندازه جدی گرفته ام این موضوع را . سعی می کنم آهنگهای شاد گوش کنم و فیلمهای طنز ببینم و به گونه ای خوش بگذرانم تا از صبح 12 اردیبهشت که باید بر سر خدمت حاضر شوم ، غصه این روزها را نخورم !نمی خواهم به سیاست فکر کنم ، گور پدر همه شان ! هر که می خواهد بیاید و رئیس جمهور شود ! به درک که این احمدی نژاد آبرو می برد و فلانی فلان کار را می کند و مایلی کهن همچین نامه ای داده است و … گور پدر همه شان ! فقط باید خوش بود و خوش گذراند ! چه در خانه ، چه خارج خانه و یا حتی در بوشهر !حالا که خوب فکر می کنم می بینم همچین جای بدی هم نیست ، مخصوصاً با آن دخترکان بانمک سبزه و شیطان بندری ! قبلاً هم گفتم و باز هم می گویم ؛ این شاعران پدر سوخته خوب در شرح حال دخترکان بندری سروده اند آقا … خوووووب ! حالا من با آن همه نعمت خدادادی ناراضی هستم و … عجب بنده ناسپاسی هستم خدایا … توبه !
می بینید چقدر حالم خوب است ! خب مثل سابق نمی توان نوشت در اینجا . فکر کنم سال 88 سال به کما رفتن کدئین باشد در دنیای نت ، حالا کی کمر راست کند ، الله اعلم . پس اگر دیدید که مدتی از اینجانب در اینجا خبری نشده بگذراید به حساب در کما بودن و دسترسی نداشتن به نت و شاید هم دسته گل کابینه جدید اسرائیل در مورد حمله به تاسیسات هسته ای ایران !!!
پ ن ) در این روزها و لحظات هیچ چیزی شیرین تر از نشستن بدون دغدغه ، پای حرفهای عزیزی از آن سوی دنیا نیست ! هست ؟
پ ن 2 ) بشر و انسان تا چه اندازه می تواند احمق و خرفت و در عین حال پست و رذل باشد ؟! سال گذشته از برخی رفتارهای احمقانه و شرم آور و … عصبی شدم و بدون هیچ دلیل غصه خوردم و خودم را درگیر کردم ! امروز که بویه گند این اتفاقات همه جا پیچیده و همه از آن اعمال با خبر شده اند ، می خندم … می خندم به حس بویایی بعضی ها که این بوی تعفن را از نزدیکترین مکان ممکن حس نمی کنند ؟ و می خندم به زندگی نکبت بار برخی دیگر و باز هم می خندم به حج رفتن و … برخی دیگرتر ! دنیای کوچکی داریم … اینها را اینجا نوشتم برای ثبت در تاریخ !
…. اه … چرا اینقدر زرخ؟؟؟؟
ما که نفهمیدیم چی شده … ولی کلاه خودتو سفت بچسب باد نبره برار!!!
چقدر قشنگ مینویسی. لذت بردم از خوندن. مرسی
سلام
قلم شیوایی دارید
به وبلاگ سینمایی بنده حقیر هم سر بزنید
اول سلام.
بوشهر؟! خداییش بین شهر های جنوب این یکی را از همه کمتر پایه ام. شما ولی حالا که تازه متوجه نعمت هاش شدی کفران نکن و شکر به جا بیار. من خودم خدمتم اجبشیر(عجبشیر؟_ عجب شیر؟) بودم. بد جایی ست آقا بد. سر صبح که روی زمین شنا میری گوشت پشت انگشتات می چسبه به یخ زمین کنده میشه! پسر هاش هم که هیچ تعریفی نیستند.
سیاست هم که من از همان خیلی قبل تر به نتیجه ی عقلانی گور پدرش رسیدم.
در مورد بعد از خدمت هم که گفتی شاید نیاز به بستری داشته باشی سراغ غریبه نرو. یه کامنت برای من بذار. استاد مشاورم رئیس بیمارستان روانیه. سفارشتو می کنم.
در مورد پ.ن 2 فضولی م گل کرد. ماجرا همون قضیه ی…… ( توسط کدئین سانسور شد ! ) ……. بود؟