شاید یکی از دلایل نوشتن این پست اتفاقاتی است که در این چند روزه گریبانگیر من شده ؛ البته مدتها بود که می خواستم در مورد حق شهروندی در ایران چیزی بنویسم ولی یک سری مسایلی که در چند هفته اخیر پیرامونم رخ داده و احتمالا در چند روز آینده ادامه خواهد داشت من را به نوشتن این متن ترغیب کرد . البته شاید این نوشته به طور مستقیم ربطی به حق شهروندی نداشته باشد ولی به گونه ای هم می تواند به این امر وابسته باشد . یکی از مواردی که در جامعه ایران همیشه بهانه ای برای زیر پا نهادن آزادی های فردی یک شهروند بوده مسئله ی دین است . دین در جامعه ایران بیشتر از اینکه مفید واقع شود و در راستای اهداف مثبتی از آن استفاده شود و وسیله ای باشد برای پیشرفت کشور ، بهانه ای شده به دست حکومت و صاحبان قدرت به منظور زیر پا گذاشت حق مسلم انسانی و سرکوب مخالفان و منتقدان به شیوه هدایت و کنترل کشور . می توانم اکنون به یقین اعلام کنم که با جدایی دین از سیاست موافقم . چرا که ما ایرانی ها ثابت کرده ایم هنوز سزاوار استفاده بهینه و مثبت از دین نیستیم . دین و مذهب چه اسلام و چه غیر اسلام به نوبه ی خود دارای نکاتی هستند که می توان با استفاده از آنها به انسانها خدمت کرد . ولی متاسفانه بهره برداری های غیر معقولانه و متحجرانه از اسلام در ایران بیشتر از اینکه دین را به ابزاری برای پیشرفت جامعه تبدیل کند ، وسیله ای شده برای سرکوب آزادی های انسانها و مخالفان . همین که کسی کوچکترین حرفی از سیاستهای اشتباه حکومت می زند ، انگ ضد ولایت فقیه بودن را به وی می چسبانند و وی را به بدترین و غیر انسانی ترین شیوه های ممکن کله پا ! می کنند . در جامعه امروز ، از دین فقط خرافات و گریه و زاری هایش به ما رسیده و همین امر موجب دین گریزی و حرکات و هنجارهای غیر منطقی بخش زیادی از شهروندان شده است . اعتقادات و حرمت خیلی از بحثهای معنوی با مدیریت غلط به سخره گرفته شده و این دین گریزی ملعبه ای شده به دست عده ای سود جو و فرصت طلب به ظاهر دین دار برای کسب درجات قدرت … نمی خواهم زیاد وارد اینگونه مباحث شوم ، چرا که اولا خود را در حد اینگونه بحثها نمی بینم و ثانیا معتقدم که بیان هزار باره این مسایل راه به جایی نمی برد .
مطلب دیگه ای که می خواهم در موردش بالای منبر روم و نطق کنم بر می گردد به آزادی بیان و عقیده که تا حدود زیادی در جامعه ی ما بحث در این مورد مضحک و اشتباه است . چرا که اصلاً همچین موردی را در ایران نمی بینم . وقتی در کشوری زندگی می کنیم که ورزش و فرهنگ و اقتصاد و … زیر سلطه سیاست های فاسد حکومت است ، حرف زدن در این مورد معنا و مفهوم ندارد . ولی نکته ای که باید گفته شود این است که از آنجایی فرهنگ آزادی بیان در ایران به گونه ای صحیح تعریف نشده ، عده ای آن را با فحاشی و تهمتهای بی روا اشتباه گرفته اند . جالب است به تازگی عده ای از وابستگان حکومت با توسل به این نکته ، براحتی حق توهین به دیگران را به خود می دهند . به عنوان مثال در جمع مجازی دوستان فرندفید ، چند دوست حاضر در این جمع که سمت و سویی موازیی با حکومت را دنبال می کردند ، حرفی از دل سوخته شان نسبت به غریب و تنها بودن رهبر زدند ! و وقتی با گفته من در مورد اینکه دلتان برای ملت بسوزد ! روبرو شدند به بدترین شکل ممکن من و امثال مرا به غرب و آمریکا و … وصل کردند و جالب اینجاست که مرا جاسوس خواندند و وقتی با تعجب من روبرو شدند ، عنوان کردند که ما با آزادی عقیده ای که شما حرفش را می زنیم به خودتان پاسخ می گوییم ! بماند که من هیچ ربطی بین این دو مقوله پیدا نکرده ام !
یکی از سیاستهای غلطی که از اوایل دوران انقلاب نسبت به شهرواندان ایرانی با توسل به دین و مذهب دنبال شد ، بحث اقلیتهای مذهبی ساکن در ایران است . معتقدم وقتی شخصی در ایران زندگی می کند ، به دولت مالیات می دهد ، فعالیتهای مفید اقتصادی در این کشور به راه انداخته و در کنار خانواده اش بدون اینکه هیچ ضربه ای به ماهیت نظام وارد کند در حال سپری کردن روزگار است ، و مهمتر از این موارد به عنوان یک انسان ایرانی هوای ایران را تنفس می کند ، نباید مورد بد بینی واقع شود . نباید از حقوق به حق خود دور نگه داشته شود . چرا نمی خواهیم قبول کنیم دیانت بالاتر از انسانیت نیست ، حال بحث ملیت جای خود دارد . چرا یک فرد سنی ، کلیمی ، آشوری ، بهایی باید در چنان محدودیتی قرار گیرد که یا عطای ماندن در ایران را به لقایش می بخشد یا دست به رفتارهای تخریبی و کینه توزانه نسبت به کشور بزند ؟ من معتقدم گروههای چون جندالله و عبدالمالک نتیجه ی چنین رفتارهای غلطی از جانب حکومت هستند که می شد به جای قتل و غارت اموال و جان شهروندان ، به گونه ای مثبت در راستای تامیین امنیت بخشهایی از مرز جمهوری اسلامی ، مورد استفاده قرار گیرند . وقتی دوست و رفیق سنی مکتب من ، با وجود داشتن اطلاعات علمی و استعداد فراوان پشت درهای دانشگاه به منظور دریافت دکترای مدیریت قرار می گیرد و به جرم غیر شیعه بودن ، در اداره محل خدمتش در گوشه ای نمدار به کار گمارده شده ، یا دوست دیگری به جرم داشتن اعتقادات بهایی ، از حضور در دانشگاه و تحصیل در ایران دور نگه داشته شده ، خیلی راحت می توان به زیر پا گذاشته شدن حق و حقوق یک انسان در ایران پی برد .
پ ن 1 ) مشکل من ، مشکل با اسلام نیست ، مشکل با افرادی است که خود را داعیه دینداری و دین گستری می دانند ، در حالیکه ….
پ ن 2 ) دوست یا دوستانی که قرار است فردا ، خرخره ی بنده را بجوید ! من انسانی مسلمان و شیعه مذهبم ، ولی با اسلام و شیعه ای که شما از آن حرف می زنید تا حدود زیادی مشکل دارم !
پ ن 3 ) هیچ فردی از آینده خود اطلاع ندارد ، زندیگ آدمی را به جاهایی می کشاند که هرگز تصورش را نمی کند ، شاید برای مدتی نوشتن برایم مقدور نباشد . به دو دلیل ، دومین دلیلش رفتن به خدمت سربازی است و اولین دلیلش هم به دوستانی ربط دارد که ….
پ ن 4 ) قرار بود برای فتحی عزیز ، مطلبی را به عنوان مهمان در مورد مشعل المپیک بنویسم . نوشتن در همچین وبلاگی ، افتخاری است که متاسفانه در این برهه و با توجه به مشکلات پیش آمده مقدور نشد . نمی خواستم در اولین برخورد با ایشان فردی بد قول معرفی شوم ، ولی چه کنم که روزگار است و …
بسیار خوب و متفکرانه بود.
همیشه موفق باشی
آره دیگه
ما ایرانیها معمولا همه چیزو باهم قاطی می کنیم
با سلام
من شما رو لينک کردم
در صورت تمايل ما را با نام کار20موبايل لينک کنيد
«در ميخانه ببستند خدايا مپسند
كه در خانه تزوير و ريا بگشايند» /حضرت حافظ
oonaa rast migan . velaayat faghih saakhte iran. pas mokhalefe hokoomat mokhalefe velaayat faghih ham mishe. age mishe ax khatemi ro bebar choon age mikhast kari kone too 4 saal mikard na 8 saal.dar zemn nagoo khedmat begoo nokari velaayat fag….
دوست عزيز مدت زياديست كه شما رو لينك كردم و طبيعتا ديديد و ضمنا به نظر نميرسه اونقدرها سرتون شلوغ يا غور در نوشته ها سخت و طاقت فرسا باشه كه وقت نكنيد لينكهاتون رو اصلاح كنيد ! لذا انتظار منطقي و معقولانه از حضرتعالي اينه كه لينك بديد و جبران كنيد(!) در غير اينصورت بفرماييد كه ما هم تكليف شرعي خود را بدانيم!
با درود . خوشحال میشین گیلانیکا رو در لیست گیلان زمین ببینیم . کدئین به جامعه ورد پرسی های گیلانی افزوده شد . سربلند باشید .