باز باید سرنوشت از سرنوشت

22 05 2008

به گمانم این سومین سالی است که دوم خرداد را بدون خاتمی می گذرانیم . دوران سختی است ، از هر جهت که فکر کنید . کافی است مقایسه کنید وضعیت کشور را با زمان و دوران خاتمی … نمی خواهم زیاد وارد جزئیات شوم . هدفم بیشتر گفتن و صحبت کردن از دوم خرداد سال 76 است . حتی فکر کردن و یاداوری خاطرات آن دوران خودش انرژی مثبتی به من می دهد که در مقابل یاس و نامیدی امروز نسبت به اوضاع و آینده کشور ، برتری دارد . اگر بخواهم در مورد این روز بنویسم و وراجی کنم ، باید از خاتمی هم بگویم . اهل بت سازی و قهرمان پروری نیستم ولی در شرایط امروز و آن روز ایران کسی که می تواند و توانست قدم مثبتی بردارد و این کشور را از این شرایط و آن شرایط خارج کند ، چه از دید اقتصادی و چه از دید سیاسی فردی نیست جز همین سید محمد خاتمی . فردی که حتی چهره اش به تنهایی می تواند در انسان تاثیر گذار باشد . خیلی برای شخص من سخت است که خاتمی را با عنوان رئیس جمهور خطاب نکنم و ندانم ولی خب … روزگاری که باید قدرش را می دانستیم ، ندانستیم و حالا هم چوب همین قدر ناشناسی را می خوریم . البته این خودش جای تاسف دارد که باید در دنیای امروز ما در ایران به دنبال یک قهرمان برای نجات کشور باشیم . قبول دارم که این قهرمان ، یک پیامبر معجزه گر نیست که یک شبه بیاید و آن هم با دست خالی انقلابی بر پا کنند و حکومت پپولیستها را سرنگون کند … ولی در شرایط امروز به خاتمی نیاز داریم . او باید بیاید . مکلف و موظف است که بیاید . با امثال معین و عارف و … نمی توان کاری کرد . عوام مملکت که قشری تاثیر گذار در انتخابات هستند ، نمی توانند امثال این افراد را درک کنند و از شعارهای رادیکال یا غیر رادیکال آنان چیزی عایدشان نمی شود … آنها متاسفانه یا افراد عوام فریب و نادانی چون احمدی نژاد را با آن حرکات و رفتارهای پوپولیستی می پذیرند یا افرادی چون خاتمی را به خاطر خاتمی بودنش … به خاطر چهره نورانی و موجه اش ، به خاطر سابقه مثبتش … مطمئن هستم که تنها فرد و شخصیتی که می تواند همیشه در ایران به انتخاب شدنش از سوی مردم امیدوار باشد ، همین سید محمد خاتمی خودمان است . مدتهاست که دلم برای صدایش ، خنده هایش و آن عبای شکلاتیش ! ریش های آنکاد شده اش و آن وقار ریاست جمهوریش تنگ شد … اگر چه قیاس کردن خاتمی و احمدی نژاد و اثبات برتری خاتمی نسبت به رئیس جمهور فعلی زیاد سخت نیست ولی خیلی راحت می توان عنوان کرد که خاتمی اگر هیچی نداشت ، حداقل پرستیژ ریاست جمهوری که داشت !

سید م�مد خاتمی در دوم خرداد 1376

و اما رئیس جمهور من ، آقای سید محمد خاتمی ؛ هرگز از حرفهایی که زده ام و گفته ام ، پشیمان نبوده و نیستم و نخواهم شد. من هم به نوبه خود تاوان رسیدن به آزادی و دموکراسی مدنظر شما و ما را با جان و زندگی و عمرم ، پرداخت کرده ام . 8 سال با شما بوده ام … و حاضرم هزاران 8 سال دیگر هم در کنار شما و همراه شما باشم و مطمئن باشید که هستم . امیدوارم که در سال آینده در چنین روزهایی باز هم همانند خرداد های 76 و 80 ، برای شما ، برای ملت و برای کشور از جان و دل مایه بگذارم و ….

این شعار را خیلی دوست دارم : باز باید سرنوشت از سر نوشت …


کارها

اطلاعات

دیدگاه‌تان را بنویسید: