این وبلاگ نویسی ما هم برای خود ماجرایی دارد . ارسال یک پست و دست نزدن به آن و حذف نکردنش همانند رفتن یک نماینده به مجلس شده است . قبل از نوشتن و بعد از نوشتن ، پستهای وبلاگ باید به تایید هزار و یک نفر برسد و هزار و یک شورای نگهبان بر این امر خطیر ناظرند که مبادا به راه کج برویم ! در این هفته با اجازه ی همه بزرگترها این سومین پست را می نویسیم ، امید براینکه حضرات آقایان و بانوان محترم ، دم ظهر زنگ نزنند و با هزار و یک تهدید و ارعاب و چشم غره و داد و فریاد و در انتها فحش ناموسی ! موجبات حذف این نوشته را فراهم ننمایند ، آمین !
مهمترین دغدغه ی من در حال حاضر حذف شدن بارسلونا در شب گذشته و لیورپول در دقایقی پیش است . نمی دانم این غم بزرگ را چگونه تحمل کنم ! بارسلون بزرگ با لیونل مسی دوست داشتنی و لیورپول عزیز با جرارد بزرگ از لیگ قهرمانان حذف شدند تا چلسی مفت خور و منچستر روباه صفت ! به فینال مسابقات برسند . و اما تماشای فوتبال در خانه ما ؛ مادر جانمان که امسال در پی بازنشستگی و خانه نشینی ، فوتبال شده قسمتی از گوشت و خونش ! چنان این بازیها را دنبال می کند و بازیکنان را به اسم کوچکشان صدا می زند که انگار پسر خاله اش هستند ! گاهی اوقات من و پدر مات و مبهوت او را نگاه می کنیم که اسم این بازیکنان را از کجا می داند و می شناسدشان ! و اما پدر ، همانند تمام عمرش از دیدگاهی مکتبی و از روی ایدئولوژی خاص خود به فوتبال نگاه می کند . عاشق تیمهای آفریقایی و آمریکای جنوبی است . از تیمهای کشورهای صنعتی و اروپایی خوشش نمی آید و همیشه در بازیهایی مثل جام جهانی طرفدار تیمهای بدبخت و بیچاره است ! چرا که همیشه می گوید : مردم و ملت این کشورها ( آفریقایی و آمریکای جنوبی ) هیچ دلخوشی و امیدی در زندگی خود ندارند ، دعا کنید که این تیم برنده شود و ملتش مقداری خوشحال باشند و شادی کنند ! اما خواهرم ، کاملاً به خود من رفته و در سطح بین الملل ، هیچ تیمی را با آرژانتین عوض نمی کند و در سطح باشگاهی هم ذائقه اش شبیه من است . گرچه مدتها به دلیلی خوابگاه نشینی از فوتبال دور مانده و فقط اخبار را دنبال می کند . خلاصه این بود ماجرای فوتبال در خانه ما !
اما نکته ی بعدی ، ماجرای باران و استاندار گیلان و نماینده رهبری در گیلان است . چندی قبل در یک هفته نامه محلی خواندم که استاندار گیلان ، برای رفع کمبود آب ، از مردم تقاضای خواندن نماز و دعای باران کرده بود و در صفحه بعد هم از قول نماینده ولی فقیه در گیلان نوشته بود که مسئولان و آقایان باید چاره ای بیندیشند و به فکر راهکار باشند ! اگر خوب دقت کنید و متوجه باشید که چه کسی با توجه به منصبش ، چه حرفی زده ، به اوج فاجعه پی می برید . شاید تخصص استاندار مسایل مذهبی باشد و نماینده ولی فقیه هم …
این مسئله را هم که اگر نگویم امشب خوابم نمی برد ، مربوط می شود به حرفهای جناب خامنه ای در شیراز که نمی دانم با چه رویی ، مشکلات اقتصادی را بزرگ نمایی دشمنان دانسته و … در بخش دیگری هم از مردم خواسته که صرفه جویی کنند !!!
آخر یکی نیست بگوید مرد حسابی ، شماها اگر این دشمنان را نداشتید این همه گند کاری را سر چه کسی خالی می کردید و از طرفی آن بدبخت بیچاره ای که 6 ماه است از کارخانه و محل کارش حقوق نگرفته ، چه چیزی را صرفه جویی کند ، جانش را یا زندگیش را ؟ چرا نمی خواهند قبول کنند که گوش کسی به این چرندیات بدهکار نیست و … امان و فغان از آینده این ملت و امت .




