بچه ها متشکریم !

9 04 2008

نوشتنم در مورد سفر به شیراز به درازا کشیده ، دلیلش هم لطف دوستان و نزدیکان و شرکت کردن در مهمانی های ترتیب داده شده بود که به حمدالله به خیری و خوشی به پایان رسید . اما در مورد مسافرت توصیه ای که می توانم به دوستان بکنم ، مسافرت به صورت مجردی است ! مسافرت به همراه خانواده تابع یک سری مقررات و قوانین دست و پاگیر ! و از پیش تعیین شده است که می تواند جلوی خیلی از لذتهای سفر را بگیرد . باید دور بسیاری از شیطنتها و مارمولک بازی ها را خط بکشی و خودت را کنترل کنی و به صورت کاملاً پاستوریزه و مثبت رفتار کنی ! بخش دیگری از مشکلات مسافرت به همراه خانواده ، وقت و زمانی است که باید در بازار و در هنگام خرید کردن مثلاً سوغاتی صرف کنی … به حدی شکنجه آور است که نگو و نپرس ! ولی مجردی رفتن یک (به فتح ی ) حالی دارد که نگو ! هر جا که دلت بخواهد ، می روی . محدود به زمان و مکان نیستی ! خیلی راحت می توانی سیگار بکشی و کلی کارهای بد بد بکنی ، البته استغفرالله ، زبانم لال ، منظور از کارهای بد بد ، موارد منکراتی نیست … بگذریم !

در طول 13 روزی که در استان فارس بودیم ، 4 روز در شیراز ، 4 روز در مرودشت و 5 روز هم مهمان یکی از اقوام تازه به داراب رفته ! در این شهر بودیم . البته در لار و فسا و آباده هم دوری زدیم و آن شهرها را نیز رویت نمودیم . چیزی که در بین مردم فارس کاملاً به چشم می خورد ، حس مهمان نوازی آنهاست به طوری که کافی ست متوجه مهمان بودن شما بشوند ، شما را از تعارف و پذیرایی و … می کشند ! وقتی بدانند که مسافری ، بدون نوبت به شما نان می دهند ، بدون نوبت برایتان تراول در بانک نقد می کنند و همه و همه ، از راننده تاکسی و آژانس گرفته تا شاطر نانوا و خواربار فروش ! می خواهند که حداقل یک شام یا نهار مهمان آنها باشی !

وقتی که به خانه آنها می روی ، هنگام صرف غذا ، اگر کم بخوری و تعارف کنی ،شما را به زور روی زمین می خوابانند و غذا را در حلقومتان می چپانند ! باور کنید در مرودشت و در خانه دوستی کم مانده بود همین بلا را سر من بیاورند ! این ملت ، کله سحر از خواب بیدار می شوند ، صبحانه را خیلی خیلی مفصل می خورند و چای را با فلاسک جلوی مهمان می گذارند . نسبت به آثار باستانی که در نزدیکیشان قرار دارد و خیلی ها برای دیدنش له له می زنند ، بی تفاوتند ! مثلاً همین دوست مرودشتی ، زمینی داشت در 500 متری نقش رستم ، با 50 سال سن عنوان می کرد که سالهاست از کنار این آثار باستانی رد می شود ولی حتی یک بار هم وارد محوطه نقش رستم نشده که ببیند و بداند آنجا چه خبر است !

اما داراب ؛ اولین نکته ای که در بدو ورود به این شهر ذهنتان را مشغول می کند ، تعداد بیش از اندازه موتورهای موجود در این شهر است . اگر اغراق نباشد ، به حساب هر آدمیزاد در این شهر 4-5 تا موتور وجود داشت ! که تحت هیچ عنوان و اصلاً و ابداً قوانین را رعایت نمی کنند و … رانندگی در این شهر هنر و اعصابی آسوده میخواهد و بس ! نکته بعدی که در اغلب شهرهای استان فارس به جز شیراز نیز به چشم می خورد ، تعداد خانمهای چادر به سر بود . در طول چند روزی که در داراب بودیم کمتر از 10 دختر و خانم بدون چادر و مانتویی را دیدیم که در مقایسه با رشت و استان گیلان خودمان خیلی جالب بود .

خب فکر کنم برای قسمت اول کافی باشد . ولی باید تشکر ویژه و قدردانی کنیم از خانواده های محترم سجادیان ، جعفری ، حجتی و نیز آقای دکتر ق که این 13 روز را همانند چتری ، در خانه هایشان پهن بودیم ! و نیز خانم بهار عزیز و … ! که هر چی نقطه و سنگ و خار و خاشاک باستانی در استان فارس بود را به ما نشان داد ! و نیز تشکر و قدردانی از کریم خان و حافظ و سعدی و کوروش و داریوش و بقیه بچه های هخامنشی و دوستان ساسانی که همه شان در فارس جمع شدند و موجب شدند عید و تعطیلات عید را در خانه نمانیم و وقتمان را به روبوسی با آدمهای بی کار و بی …. که در طول سال زیارتشان نمی کنی و عید به عید باید تحملشان کنی ، نگذراندیم … بچه ها متشکریم !


کارها

اطلاعات

2 جواب

10 04 2008
دنیا

شکر خدا که خوش گذشته..

12 04 2008
نگار

سلام برادر!کجایی؟خبری ازت نیست!
کلا زیاد با شیرازی ها حال نمی کنم.زیادی خودشونو تفت میدن!
در مورد کوه هم که نگو امسال تابستون میام ولایت. بازم هر هفته باز پلاس ماسوله و امام زاده هاشمیم.

دیدگاه‌تان را بنویسید: