نوشتنم در مورد سفر به شیراز به درازا کشیده ، دلیلش هم لطف دوستان و نزدیکان و شرکت کردن در مهمانی های ترتیب داده شده بود که به حمدالله به خیری و خوشی به پایان رسید . اما در مورد مسافرت توصیه ای که می توانم به دوستان بکنم ، مسافرت به صورت مجردی است ! مسافرت به همراه خانواده تابع یک سری مقررات و قوانین دست و پاگیر ! و از پیش تعیین شده است که می تواند جلوی خیلی از لذتهای سفر را بگیرد . باید دور بسیاری از شیطنتها و مارمولک بازی ها را خط بکشی و خودت را کنترل کنی و به صورت کاملاً پاستوریزه و مثبت رفتار کنی ! بخش دیگری از مشکلات مسافرت به همراه خانواده ، وقت و زمانی است که باید در بازار و در هنگام خرید کردن مثلاً سوغاتی صرف کنی … به حدی شکنجه آور است که نگو و نپرس ! ولی مجردی رفتن یک (به فتح ی ) حالی دارد که نگو ! هر جا که دلت بخواهد ، می روی . محدود به زمان و مکان نیستی ! خیلی راحت می توانی سیگار بکشی و کلی کارهای بد بد بکنی ، البته استغفرالله ، زبانم لال ، منظور از کارهای بد بد ، موارد منکراتی نیست … بگذریم !
در طول 13 روزی که در استان فارس بودیم ، 4 روز در شیراز ، 4 روز در مرودشت و 5 روز هم مهمان یکی از اقوام تازه به داراب رفته ! در این شهر بودیم . البته در لار و فسا و آباده هم دوری زدیم و آن شهرها را نیز رویت نمودیم . چیزی که در بین مردم فارس کاملاً به چشم می خورد ، حس مهمان نوازی آنهاست به طوری که کافی ست متوجه مهمان بودن شما بشوند ، شما را از تعارف و پذیرایی و … می کشند ! وقتی بدانند که مسافری ، بدون نوبت به شما نان می دهند ، بدون نوبت برایتان تراول در بانک نقد می کنند و همه و همه ، از راننده تاکسی و آژانس گرفته تا شاطر نانوا و خواربار فروش ! می خواهند که حداقل یک شام یا نهار مهمان آنها باشی !
وقتی که به خانه آنها می روی ، هنگام صرف غذا ، اگر کم بخوری و تعارف کنی ،شما را به زور روی زمین می خوابانند و غذا را در حلقومتان می چپانند ! باور کنید در مرودشت و در خانه دوستی کم مانده بود همین بلا را سر من بیاورند ! این ملت ، کله سحر از خواب بیدار می شوند ، صبحانه را خیلی خیلی مفصل می خورند و چای را با فلاسک جلوی مهمان می گذارند . نسبت به آثار باستانی که در نزدیکیشان قرار دارد و خیلی ها برای دیدنش له له می زنند ، بی تفاوتند ! مثلاً همین دوست مرودشتی ، زمینی داشت در 500 متری نقش رستم ، با 50 سال سن عنوان می کرد که سالهاست از کنار این آثار باستانی رد می شود ولی حتی یک بار هم وارد محوطه نقش رستم نشده که ببیند و بداند آنجا چه خبر است !
اما داراب ؛ اولین نکته ای که در بدو ورود به این شهر ذهنتان را مشغول می کند ، تعداد بیش از اندازه موتورهای موجود در این شهر است . اگر اغراق نباشد ، به حساب هر آدمیزاد در این شهر 4-5 تا موتور وجود داشت ! که تحت هیچ عنوان و اصلاً و ابداً قوانین را رعایت نمی کنند و … رانندگی در این شهر هنر و اعصابی آسوده میخواهد و بس ! نکته بعدی که در اغلب شهرهای استان فارس به جز شیراز نیز به چشم می خورد ، تعداد خانمهای چادر به سر بود . در طول چند روزی که در داراب بودیم کمتر از 10 دختر و خانم بدون چادر و مانتویی را دیدیم که در مقایسه با رشت و استان گیلان خودمان خیلی جالب بود .
خب فکر کنم برای قسمت اول کافی باشد . ولی باید تشکر ویژه و قدردانی کنیم از خانواده های محترم سجادیان ، جعفری ، حجتی و نیز آقای دکتر ق که این 13 روز را همانند چتری ، در خانه هایشان پهن بودیم ! و نیز خانم بهار عزیز و … ! که هر چی نقطه و سنگ و خار و خاشاک باستانی در استان فارس بود را به ما نشان داد ! و نیز تشکر و قدردانی از کریم خان و حافظ و سعدی و کوروش و داریوش و بقیه بچه های هخامنشی و دوستان ساسانی که همه شان در فارس جمع شدند و موجب شدند عید و تعطیلات عید را در خانه نمانیم و وقتمان را به روبوسی با آدمهای بی کار و بی …. که در طول سال زیارتشان نمی کنی و عید به عید باید تحملشان کنی ، نگذراندیم … بچه ها متشکریم !




