امشب حرکت می کنم به سمت تهران و از آنجا هم با تابوتهای پرنده ایرانی پرواز می کنم به سمت بوشهر تا ماه رمضان و نیمی از پاییز را آنجا باشم .خلاصه اگر شنیدید و خواندید که پرواز شماره 409 تهران به بوشهر صبح جمعه دچار سانحه شده و سقوط کرده بدانید که دیگر کدئین ندارید ! می روم به سمت گرما و گذراندن سه – چهار ماهه باقی مانده از خدمت نامقدس سربازی . فکر میکنم مجدد به کما خواهم رفت ، باز هم زمان و تاریخش مشخص نیست . ولی دوباره برای مدتی شاید نوشتن در اینجا مقدور نباشد . وضعیت جسمی و روحی چندان جالبی ندارم . با این خبرهایی ناخوشایندی که می رسد از گوشه و کنار این مملکت ، با این جنایاتی که دیکتاتور صفتان منتصب انجام داده اند و می دهند ، این روزها فقط تنفر و تنفر است که در من رشد می کند و نیرو می گیرد .
یک روز خبر تجاوز به دختران و پسران را می خوانم ، بلافاصله تشکیک در مورد پرونده ترانه موسوی مطرح میشود و بعد از آن هم خبر انتقال فیض الله عرب سرخی به بیمارستان را بر اثر شکنجه بازجوها می شنوم . محمد علی داد خواه را هتک حرمت می کنند و آیت الله صانعی از رسانه ای دروغگو به نام صدا و سیما سخن می گوید . می خوانم که برادر زهرا رهنورد هنوز زیر شکنجه است و جان سعید حجاریان در خطر است . زیدآبادی 35 روز در داخل یک قبر بوده و اعترافات تکان دهنده فرشته قاضی و فخرالسادات محتشمی پور و …. ای کاش می شد پشت پا زد به همه کس و همه چیز و یک نه بزرگ حواله کرد و رفت … ای کاش می شد … باید صبر کرد و دید که آینده چگونه با ما تا می کند و …

پ ن ) نه مثل اینکه خبرهای خوب هم می رسد … ژیلا بنی یعقوب آزاد شده و خبرهایی هم از آزادی غریب الوقوع مهسا امیر آبادی و سمیه توحیدلو به گوش می رسد … خوشحال می شویم !







عرض کردم که این روزها را می گذرانم همانند روزهای قبل . شاید بیشتر در انتظار فرا رسیدن اواخر فروردین هستم تا اگر آقایان ناخداهای بی خدا رخصت دهند چند روزی به شمال برگردم و هوایی تازه کنم … این روزها چقدر دیر می گذرند !!!